سرمای زمستان.........
در هوای باغ و در طرف چمن بلبلی می گفت با جفت این سخن
ما ز سرمای زمستان رسته ایم دل به امید گلستان بسته ایم
در دهانش بود بلبل این سخن بازی آمد برد او را با دهن
در دهان باز می گفت آن پرند عمر کوته بین و امید بلند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 20:58 توسط زهرا قاسمی
|
من یک دختر 18ساله ی محجبه هستم و از این که باحجابم ,بسیار احساس شادمانی می کنم.